|
قلقلک تقدیم به تنها عشق زندگیم ... که نفساش بهم امید میده
| ||
|
چند روز پیش آخرین جزئیات شرایط پرداخت وام دانشجویی ازسوی برخی از رسانه ها منتشر شد که درد دل خیلی ها را تازه کرد. برای پی بردن به " عمق فاجعه " در این مقاله شما را با یک دانشجو برای آشنایی با مراحل دریافت وام 600 هزار تومانی وزارت علوم همراه می کنیم.باشد که برای شما درس عبرتی شود!! (این گزارش کاملا مستند است) صبح با هزاران امید برمی خیزی تا وام 600 هزار تومانی! وزارت علوم را دریافت کنی. مواد لازم : 1.کفش آهنی از نوع کفش های مورد استفاده کارگران معادن. 2.اعصاب فولادین و لبخند مصنوعی برای برخورد با کارکنان آموزش دانشگاه و صندوق رفاه . تذکر_ از حمل هر گونه سلاح سرد و گرم اکیدا خودداری کنید چون تضمین نمی دهیم تا هنگام مراجعت به منزل دچار جنون آنی نشده و مرتکب قتل نشوید. 3. یک کیف در سطح چمدان "اشتباه نکنید برای حمل پول ها نیست !" برای حمل اسناد و مدارک موردنیاز 4. ضمانت نامه محضری از سوی یک کارمند_بازنشسته یا کاسب دارای جواز کسب الزامی است.اگر کسی برای این کار رضایت نداد بی خیال کل ماجرا شوید چون پرداخت وام بدون ضامن ممنوع است. . از آنجایی که کارکنان زحمتکش دانشگاه ازجیب مبارک به پرداخت وام ها می پردازند! از آن رو تحمل ابروهای گره کرده، چهره درهم و احیانا برخورد غیر فرهنگی ایشان از اوجب واجبات است . لطفا توقع بیجا نداشته باشید!!!!!!! 6. از هر کاغذی 600 کپی بگیرد هر چند بی اهمیت بنماید. 7.گول تبلیغات برخی بانک ها برای پراخت وام به دانشجویان را نخورید. :: بازارگرمی است :: تذکر_وام بدون بهره ممنوع ,بهره 4.5 درصدی از ملزومات است. اگر مرد این میدانی برخیز و رزم جامه این میدان بپوش.
[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 12:16 ] [ m2 ]
:: هرجا سخن از اختلاس است، نام بانکهای ایرانی می درخشد.
:: جدید ترین شیوه های اختلاس را از بانک ما بخواهید (بانک الف آریا و شرکا) :: بشتابید بشتابید آخرین مسابقه روابط عمومی بانک استاد. سه هزار میلیارد چند تا صفر دارد؟ در مسابقه ما شرکت کنید و از سیستم بانکی جایزه بگیرید. :: اعتماد شما افتخار ماست!!( انجمن مدیران بانک های اختلاس گر با مسئولیت محدود) :: اگر از پول های خود خسته شده اید، اگر نمی دانید چطور پولهایتان را دور بریزید، دیگر نگران نباشید. بانک ما در خدمت شماست. :: آنچه ما کرده ایم لطف مدیران بی کفایت بوده است. :: یه بنده خدای مدیری میره بانک صادرات می گه پولم
رو میخوام. می خندن می گن ترسیدی پولت رو بخوریم!! می گه پـ نه پـ فکر
کردم می خواین بهم جایزه قرعه کشی بدین, گفتم فرار کنم.
[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 11:25 ] [ m2 ]
روی کلمه اینجا کلیک کنید . صفحه ای سیاه باز میشه سپس روی صفحه چندبار کلیک کن هر چی نمایان شد تقدیم به اونایی که دوست شون داری اینجا : [ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ] [ 0:0 ] [ m2 ]
دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره...
اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا
اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره
لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ
لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از
مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه
می کنه... حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می
کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می
کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه...
یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می
گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرمی! ماسک های زیادی هم می زاره، از
شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا
نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار
امتحانش می ارزه!) این ماسک ها برای شفاف سازی!( ببخشید سیاسی شد!)
پوسته... البته حتما توی این مدت یه
تمرین رقصی هم می کنه، تا بدنش از خشکی در بیاد و اون روز حسابی بترکونه!(
ببخشید، دل ربایی بکنه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب
بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو
حموم، بعد از " اپیلیدی"! و استحمام که 2 ساعت طول می کشه...بالاخره ساعت
10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک
بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه
می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت
1:30 بعد از ظهر...
توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از
اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا
داره رو می گرده( البته حتما روزهای قبل مد موهای زیادی رو دیده، یا از تو
fashion tv یا moda tv و... یا internet...اما هنوز به نتیجه ای نرسیده!!)
آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و
اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه...
بعد شروع می کنه به آرایش کردن...! صد
مدل خط چشم و خط لب می کشه و پاک می کنه! ساعت 5 بعد از ظهر بالاخره به
نتیجه ای می رسه و می تونه برحسب رنگ لباسش یه آرایش خوبی داشته باشه!! بعد
از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه
عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون
بده!! ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر
اونجا باشه!!
[ دوشنبه سیزدهم تیر 1390 ] [ 19:25 ] [ m2 ]
1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟! ادامه مطلب [ سه شنبه سوم خرداد 1390 ] [ 10:43 ] [ m2 ]
قانون صف: اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. قانون تلفن: اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. قانون تعمیر: بعد از این که دست تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. قانون کارگاه: اگر چیزی از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید. قانون معذوریت: اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین تان، دیرتان خواهد شد. قانون حمام: وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. قانون روبرو شدن: احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد. قانون نتیجه: وقتی می خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی کند، کار خواهد کرد. قانون بیومکانیک: نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. قانون تئاتر: کسانی که صندلی آنها از راه روها دورتر است دیرتر می آیند. قانون قهوه: قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.
[ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ] [ 18:6 ] [ m2 ]
سلام به همگی تازه از مشهد اومدم از شهر عشق ... نمی تونم احساسمو بگم وقتی کنارشم ... خدایا چقدر تو مشهد احساس ارامش می کنم وقتی اونجام احساس می کنم خوشبخت ترین ادم روی زمینم . انقدر بهم خوش می گذره که مطمئنم هیچ جا بهم اینطوری خوش نمی گذره اخه اونجا هم امام رضا هست هم عزیزم ... خدایا ممنونتم بخاطر همه نعمتایی که بهم دادی خیلی خوبی اونجا که بودم همش با عشقم بیرون بودیم صبح تا ظهر باز بعد ازظهر می رفتیم تا شب هتلمون کنار خونشون بود دیگه واقعا عالی بود خدایا کمکمون کن یه روز رفتیم زیست خاور یکم خرید کردیم یه روز رفتیم طرقبه ، سینما (فیلمش جدایی نادر از سیمین بود البته نتونستیم تا اخرشو ببینیم مهم نیست مهم اینه که من کنار نفسم بودم ) شب اخر رفتیم یه کمپی اسمش یادم نمیاد چقدر قشنگ بود همه چی همه جا وقتی با نفسم باشم مثل بهشته برام بارونم میومد ... خیلی شاعرانه بود چقدر خندیدیم خدایا ممنونتم خیلی مهربونی که ... ایشالا قسمت همه عاشقا بشه کنار هم خوش باشن
[ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ] [ 11:37 ] [ m2 ]
_ قبل از ازدواج وزن ایدهآل با چهرهای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی. نتیجهگیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت_ قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت. نتیجهگیری اخلاقی: آموزش ایستادگی _ قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسکی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس. نتیجهگیری اخلاقی: پر شدن اوقاتفراغت _ قبل از ازدواج نوشتن کتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس. نتیجهگیری اخلاقی: شهرت بادآورده _ قبل از ازدواج صحبت تلفنی بیمحاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه. نتیجهگیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت _ قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارک سر کوچه. نتیجهگیری اخلاقی: در امنیت کامل به سر بردن.
[ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ] [ 9:53 ] [ m2 ]
![]() توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمیشود ! کلاس ١ چگونه جایخى را پر میکنند؟ برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید مدّت: ۴ هفته، دوشنبهها و چهارشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١ کلاس ٢ آیا دستمال توالت خود به خود عوض میشود؟ برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد مدّت: ٢ هفته، شنبهها از ساعت ١٨ تا٢٠ کلاس ٣ مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن ؟ برگزارى به صورت کار عملى و گروهى مدّت: ۴ هفته، یکشنبهها از ساعت ١٩ تا ٢١ کلاس ۴ تفاوتهاى بنیادى بین سبد لباسهاى کثیف و کف زمین برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى مدّت: ٣ هفته، پنجشنبهها از ساعت ١۴ تا ١۶ کلاس ۵ آیا ظرفهاى غذا میتوانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟
ادامه مطلب [ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ] [ 9:22 ] [ m2 ]
پدرم همیشه میگوید " این خارجیها که الکی خارجی نشدهاند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان دادهاند" البته من هم میخواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج میدانم. تازه دایی دختر عمهی پسر همسایهمان در آمریکا زندگی میکند. برای همین هم پسر همسایهمان آمریکا را مثل کف دستش میشناسد. او میگوید "در خارج آدمهای قوی کشور را اداره میکنند" مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است...
ادامه مطلب [ شنبه ششم فروردین 1390 ] [ 17:10 ] [ m2 ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||